<?xml version='1.0' encoding='UTF-8'?><?xml-stylesheet href="http://www.blogger.com/styles/atom.css" type="text/css"?><feed xmlns='http://www.w3.org/2005/Atom' xmlns:openSearch='http://a9.com/-/spec/opensearchrss/1.0/' xmlns:georss='http://www.georss.org/georss' xmlns:gd='http://schemas.google.com/g/2005' xmlns:thr='http://purl.org/syndication/thread/1.0'><id>tag:blogger.com,1999:blog-5846481462159802570</id><updated>2011-12-04T06:39:13.861-08:00</updated><title type='text'>گاه نوشت‌های یک کارمند ساده بانک</title><subtitle type='html'></subtitle><link rel='http://schemas.google.com/g/2005#feed' type='application/atom+xml' href='http://talvaneh.blogspot.com/feeds/posts/default'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/5846481462159802570/posts/default?max-results=100'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://talvaneh.blogspot.com/'/><link rel='hub' href='http://pubsubhubbub.appspot.com/'/><author><name>karmand</name><uri>http://www.blogger.com/profile/04276236119418786263</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='32' height='24' src='http://1.bp.blogspot.com/_T53-n2W1CaU/S9L-vb4_tFI/AAAAAAAAAAM/qNkcO6spU-8/S220/Recovered_Bmp_75.BMP'/></author><generator version='7.00' uri='http://www.blogger.com'>Blogger</generator><openSearch:totalResults>9</openSearch:totalResults><openSearch:startIndex>1</openSearch:startIndex><openSearch:itemsPerPage>100</openSearch:itemsPerPage><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-5846481462159802570.post-4165884468683608426</id><published>2011-01-11T13:18:00.000-08:00</published><updated>2011-01-14T13:56:37.668-08:00</updated><title type='text'>به پاس از فرزانه بانویی فرهیخته</title><content type='html'>زیستن در دنیاهای مختلف کار هر روزه ی ماست. ما در هر آن با شخصیت های متفاوتی از خویش رو به روییم. گاه رفتن به محل کار خویش _ به هنگام طلوع خورشد _ اگر مسیری را پیاده روی نمایی. در ذهنت می پرورانی که امروز چنین خواهی کرد و چنان و از سر می گذرانی آن چه با خانواده ات گذشته در شب پسین و سرت را به تاسف به پایین می اندازی.می بینی پیرزنی را که در سرمای زمستان دستش را به سویت دراز کرده و تقاضای پولی برای تهیه نان می کند. افکارت به هم می پیچد و هدفی خیر خواهانه مسیر کار آن روزت را پر می کند. می خواهی که بی دریغ مهربان باشی با مشتریانت. می خواهی که نرنجانی هیچ همکارت را....&lt;br /&gt;لبخند می زنی و وارد شعبه می شوی. با همه خوش و بش می کنی تا به میزت می رسی. می بینی همکارت تمامی اسناد دیروزت را بر روی میز ولو کرده و در پاسخت به ریش خندت می گیرد. گرهی در ابرو می زنی ولی باخودت می گویی که امروز مهربانی. غرق در کاری و می اندیشی به صحبت های مدیران بانک که باید منابع را به هر قیمتی است در شعبه نگاه دارید. در بررسی اسناد می بینی کارمندی با کاربریت سند زده و به نامت اختلافی در تراز انداخته تن صدایت تغییر می کند و بر سرش فریاد می زنی.&lt;br /&gt;وام های روستایی امان بانک را بریده و هر روز برای تامین وجه آن با خزانه درگیری....&lt;br /&gt;زنی روستایی با شوهر معتادش از هر ترفندی برای گرفتن تمامی وامش استفاده می کند. نامه یی از بخش داری که می شناسیش _ که چگونه جوانان شهرت را فروخت و عربده کشی کرد تا به این پست رسید _ برایت می آورد؛ نامه را پاره می کنی می گویی که پرداخت نمی کنم... تو می دانی که او دروغ می گوید، اما دخترک با صورت معصومش و تشری که از رییست می خوری که این چه وضع مشتری مداری است تو را به هیچ راهه می کشاند...&lt;br /&gt;کارها روی هم تلمبار شد. تا پاسی از شب می مانی برای حراج منابعی که جز سند و پوشه و مشتی مدرک برایت چیزی نگذاشته. &lt;br /&gt;خسنته به خانه برمی گردی ؛ خانواده ات نگران و عصبی به تو نظاره می کنند . می خواهی بخندی ولی اعصابت پاسخ گو نیست.&lt;br /&gt;بی هیچ خوش و بش رو به روی صفحه ی مجازی یی " دنیای زیبای من " را می نگری و مطلبی جدید می آموزی از فرهیخته رنی که چون تو می زید ولی حتا نمی توانی پاسخی برایش بنویسی &lt;br /&gt;در خود فرو می روی. می خواهی که امشب چند خطی شعر بخوانی یا سری به کتابخانه ات بزنی ...&lt;br /&gt;پلک هایت سنگینی می کند صبح نزدیک است&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/5846481462159802570-4165884468683608426?l=talvaneh.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://talvaneh.blogspot.com/feeds/4165884468683608426/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=5846481462159802570&amp;postID=4165884468683608426' title='3 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/5846481462159802570/posts/default/4165884468683608426'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/5846481462159802570/posts/default/4165884468683608426'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://talvaneh.blogspot.com/2011/01/blog-post.html' title='به پاس از فرزانه بانویی فرهیخته'/><author><name>karmand</name><uri>http://www.blogger.com/profile/04276236119418786263</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='32' height='24' src='http://1.bp.blogspot.com/_T53-n2W1CaU/S9L-vb4_tFI/AAAAAAAAAAM/qNkcO6spU-8/S220/Recovered_Bmp_75.BMP'/></author><thr:total>3</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-5846481462159802570.post-7631506737717208138</id><published>2010-06-14T11:59:00.001-07:00</published><updated>2010-06-14T11:59:22.758-07:00</updated><title type='text'>اعتراف</title><content type='html'>می دانید باید اعترافی بکنم! این چند روزه که به تبعیدی موقتی فرستاده شده ام؛ چیزی مثل خوره تمامی افکار کاریم را در برگرفته است. چیزی که مدام بر من خورده می گیرد: که تو محق به گرفتن آن پست کذایی بودی! تو اکنون می بایست آموزش می دیدی و بر مسند ریاست دایره ی ارز می نشستی! به چه حقی این فرصت را از خودت گرفتی؟ تو لایق تر و کاراتر از کسانی هستی که اکنون بدان جایگاه گمارده شده اند و...&lt;br /&gt;این افکار گاهی چنان وجودم را مشغول خود می سازد که نمی توانم پاسخ درستی به مشتریان شعبه دهم؛ و خیره به نقطه یی از هرگونه سخن گفتن عاجز می شوم. &lt;br /&gt;من هنوز بدان جایگاه می اندیشم جایگاهی که اگر از بالا بدان بنگری و با نگاه گذرای زندگی در آن بیاندیشی هیچ است؛ هیچ! &lt;br /&gt;اما در این میان با واکاوی درون خویش به مساله ی مهمی نیز دست یافتم و آن «لذت قدرت و منصب» است. این که به راحتی در گوشه یی نشسته ام و انگشت به دهان نگه داشته از کنار نکشیدن قوم حاکم بر ملکمان – که می اندیشم - قاصبانه مدیریتش را به چنگ آورده و به هر نحو و با هر شکلی غیراخلاقی یی بدان چسبیده اند؛ تعجب می کردم، بی دلیل بوده است.&lt;br /&gt;اما تسکین دهنده یی نیز یافتم:&lt;br /&gt;هر گاه که افکارم بدان جاهای ناصواب می رود به یاد آیت الله منتظری می افتم. مردی که تا یک قدمی راس قدرت این ملک رفت ولی حاظر نشد بدان جایگاه وارد شود و خویشتن خویش را فراموش کند و به پشیزی بفروشد، حتی اگر آن پشیز طعمی شیرین و گوار چون قدرت باشد.&lt;br /&gt;و این آرامش دهنده ام است در این روزهای ملتهب کاریم.&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/5846481462159802570-7631506737717208138?l=talvaneh.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://talvaneh.blogspot.com/feeds/7631506737717208138/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=5846481462159802570&amp;postID=7631506737717208138' title='4 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/5846481462159802570/posts/default/7631506737717208138'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/5846481462159802570/posts/default/7631506737717208138'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://talvaneh.blogspot.com/2010/06/blog-post_14.html' title='اعتراف'/><author><name>karmand</name><uri>http://www.blogger.com/profile/04276236119418786263</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='32' height='24' src='http://1.bp.blogspot.com/_T53-n2W1CaU/S9L-vb4_tFI/AAAAAAAAAAM/qNkcO6spU-8/S220/Recovered_Bmp_75.BMP'/></author><thr:total>4</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-5846481462159802570.post-4816107506909670729</id><published>2010-06-10T09:13:00.001-07:00</published><updated>2010-06-10T09:13:40.241-07:00</updated><title type='text'>پیامدهای یک نه!</title><content type='html'>آن زمان که حکمی برایم زدند و ترفیع سازمانی ام دادند؛ برای مدیر ارشدمان در استان نوشتم که مرا معاف کن از چنین پستی؛ گفتم ترجیح می دهم این گوشه نشینی را با کارهای فراوان، به پست پر کبکبه و دبده یی که در شعبه ی مرکز به من می دهید. مرا رها کنید!&lt;br /&gt; از قیصر برایش نوشتم که:&lt;br /&gt; این جا همه هر لحظه می پرسند: «حالت چه طور است؟» اما کسی یک بار از من نپرسید: «بالت ...&lt;br /&gt;فرمان راند که بانک چون سازمان های نظامی نیست ولی شباهت هایی با آن ها دارد.. گفت نگو و برو! گفتم باشد ولی... دلم با آن گوشه است.&lt;br /&gt;اکنون قصد دوباره ترفع دادنم داشتند که این بار من بدان ها رکب زدم و در امتحان شرکت نکردم. گفتند فلانی ترسید. جای گزین برایم انتخاب کردند و امروز نیز برای گوش مالی ایم به معاونت شعبه یی درجه 5منصوبم کردند، تا ادب شوم؛ هرچند موقت...&lt;br /&gt;این هم جزای نخواستن: نه به آن گوشه برم گرداندند و نه در جایی که بودم نگهم داشتند...&lt;br /&gt;باشد:&lt;br /&gt;وفا کنیم و ملامت کشیم و خوش باشیم &lt;br /&gt;که در طریقت ما کافریست رنجیدن!&lt;br /&gt;رفتار شخصیتی بزرگ از این دیار در ذهنم مانده است&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/5846481462159802570-4816107506909670729?l=talvaneh.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://talvaneh.blogspot.com/feeds/4816107506909670729/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=5846481462159802570&amp;postID=4816107506909670729' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/5846481462159802570/posts/default/4816107506909670729'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/5846481462159802570/posts/default/4816107506909670729'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://talvaneh.blogspot.com/2010/06/blog-post_10.html' title='پیامدهای یک نه!'/><author><name>karmand</name><uri>http://www.blogger.com/profile/04276236119418786263</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='32' height='24' src='http://1.bp.blogspot.com/_T53-n2W1CaU/S9L-vb4_tFI/AAAAAAAAAAM/qNkcO6spU-8/S220/Recovered_Bmp_75.BMP'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-5846481462159802570.post-3268096495960119047</id><published>2010-06-09T13:53:00.000-07:00</published><updated>2010-06-09T13:53:19.345-07:00</updated><title type='text'></title><content type='html'>بعضی مواقع از آدمی چون من رفتاری سر می زند که در هیچ سیستم منطقی یی قابل براورد و سنجش نیست. &lt;br /&gt;من در شعبه جزو مدیران میانی محسوب می شوم و اصطلاحن حق امضا دارم. واقعیت آن است که این جایگاه در میان هم رده هایم  بسیار بالا است به طوری که بعضن آنانی که با من استخدام شده اند هنوز تحویل دارند و من ناظر بر اعمالشان! در بانک اصطلاحی به نام ((شانس خدمتی)) متداول است که به نظر می آید من نیز دارای این شانس بوده ام. واقعیت آن است که این جایگاه کنونی ام به واسطه یی مقالات و نوشته هایی از من بوده که در جهت پیش برد بانک و نشان دادن ضعف های آن نگاشتم. &lt;br /&gt;از مجموعه ی آن ها تحقیقی بود که درباره واحد ارز و میزان کارد آن در استانمان ؛ که باعث شد مدیران را به راه اندازی چنین واحدی در شهر ترغیب نماید. این بود که با نیت انتخاب من به عنوان رییس دایره ی ارزی به بنده پستی میانی دادند  تا آمادگی ریاست بر چنین مقامی ر پیدا کنم .&lt;br /&gt;بر همین اساس کلاس هایی با محوریت ارز در مدیریت برگزار و در آن جا همه جا عنوان می شد که فلانی صد درصد بر مسند خواهد نشست به طوری که اساتید نیز این را می دانستند. اما من در آخرین لحظات تصمیم گرفتم به جلسه ی امتحان نروم و تمام معادلات مدیران را بر هم بزنم.&lt;br /&gt;می دانید فردی با سابقه ی اندک چون من حرف و حدیث فراوانی را در پشت سر تحمل می کند این شد که خواستم هم آن ها را کم تر کنم و هم زیر بار چنین مسوولیتی نروم.&lt;br /&gt;برایم درآورده اند که ترسیده ام و حتا مدیران را به این نتیجه رسانده که این پست میانی را نیز لایق نیستم حال خود راسپرده ام به سرنوشت و کس دیگری را برای آن دایره پیشنهاد داده اند...&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;با خود می گویم:&lt;br /&gt;ما را به حال خود بگذارید و بگذرید&lt;br /&gt;از خیل رفتگان بشمارید و بگذرید....&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/5846481462159802570-3268096495960119047?l=talvaneh.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://talvaneh.blogspot.com/feeds/3268096495960119047/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=5846481462159802570&amp;postID=3268096495960119047' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/5846481462159802570/posts/default/3268096495960119047'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/5846481462159802570/posts/default/3268096495960119047'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://talvaneh.blogspot.com/2010/06/blog-post.html' title=''/><author><name>karmand</name><uri>http://www.blogger.com/profile/04276236119418786263</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='32' height='24' src='http://1.bp.blogspot.com/_T53-n2W1CaU/S9L-vb4_tFI/AAAAAAAAAAM/qNkcO6spU-8/S220/Recovered_Bmp_75.BMP'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-5846481462159802570.post-9124949225807308323</id><published>2010-05-14T06:57:00.001-07:00</published><updated>2010-05-14T06:57:52.559-07:00</updated><title type='text'>به بهانه بــــــــــــاران</title><content type='html'>الان در شهر من هوا بارانی است. نمی دانم چرا بعضی از این هوا دل گیرند. من این گونه نیستم. این گونه که گره خورده اند در هم ابرها مرا یاد روزهای خوب می اندازد. قطرات رگباری باران وقتی می خورند به پنجره ی خانه امان حس می کنم نوای سازی سحرآمیز است که از سوی خداوندگار کوک و نواخته می شود. حس می کنم الان موقع شادی یی تمام آدمیان است. نوید شکوفایی با غرش و برق است که داده می شود از سوی او. الان موقع نگاشتن از خوبی است. نگاشتن بی دلیل! بی دلیل و بادلیل باران. می نگری به آسمان؛ خیره می مانی به باران, دستانت را می بری زیر آن و می آیی و پنجره را می گشایی و دستانت را بی هیچ دلیل بر روی صحه کلید کامپیوترت می لغزانی! این تنها بهانه برای نوشتن چه عالی است. &lt;br /&gt;وچه عالی تر برای کسی که روزگارش با سوهان پول و وام و بهره و ... ضخیم و خالی از احساس گشته!&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/5846481462159802570-9124949225807308323?l=talvaneh.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://talvaneh.blogspot.com/feeds/9124949225807308323/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=5846481462159802570&amp;postID=9124949225807308323' title='1 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/5846481462159802570/posts/default/9124949225807308323'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/5846481462159802570/posts/default/9124949225807308323'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://talvaneh.blogspot.com/2010/05/blog-post_14.html' title='به بهانه بــــــــــــاران'/><author><name>karmand</name><uri>http://www.blogger.com/profile/04276236119418786263</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='32' height='24' src='http://1.bp.blogspot.com/_T53-n2W1CaU/S9L-vb4_tFI/AAAAAAAAAAM/qNkcO6spU-8/S220/Recovered_Bmp_75.BMP'/></author><thr:total>1</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-5846481462159802570.post-7940199511347550843</id><published>2010-05-12T12:19:00.001-07:00</published><updated>2010-05-12T12:19:45.513-07:00</updated><title type='text'>زاغـــــــــــــــــــــــان!!!</title><content type='html'>از استادمحمدرضا شفیعی کدکنی :&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;"آنک شبِ شبانه تاريخ پر گشود&lt;br /&gt;آنجا نگاه کن&lt;br /&gt;انبوهِ بيکرانه اندوه!&lt;br /&gt;اوه!..."&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;"...زاغان به رویِ دهکده، زاغان به روی شهر&lt;br /&gt;زاغان به رویِ مزرعه، زاغان به رویِ باغ&lt;br /&gt;زاغان به رویِ پنجره، زاغان به رویِ ماه&lt;br /&gt;زاغان به روی آينه ها،&lt;br /&gt;آه!...&lt;br /&gt;از تیره و تبار همان زاغ&lt;br /&gt;کش راند از سفینه خود نوح&lt;br /&gt;اندوه بیکرانه و انبوه.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;...زاغان به روی برف&lt;br /&gt;زاغان به روی حرف&lt;br /&gt;زاغان به روی موسقی و شعر&lt;br /&gt;زاغان به روی راه..."&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;:&lt;br /&gt;"...زاغان به روی هر چه تو بينی&lt;br /&gt;از نور تا نگاه&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/5846481462159802570-7940199511347550843?l=talvaneh.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://talvaneh.blogspot.com/feeds/7940199511347550843/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=5846481462159802570&amp;postID=7940199511347550843' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/5846481462159802570/posts/default/7940199511347550843'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/5846481462159802570/posts/default/7940199511347550843'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://talvaneh.blogspot.com/2010/05/blog-post_12.html' title='زاغـــــــــــــــــــــــان!!!'/><author><name>karmand</name><uri>http://www.blogger.com/profile/04276236119418786263</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='32' height='24' src='http://1.bp.blogspot.com/_T53-n2W1CaU/S9L-vb4_tFI/AAAAAAAAAAM/qNkcO6spU-8/S220/Recovered_Bmp_75.BMP'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-5846481462159802570.post-94737246255983007</id><published>2010-04-23T12:38:00.001-07:00</published><updated>2010-04-23T12:38:56.124-07:00</updated><title type='text'>کاهش نرخ سپرده گذاری</title><content type='html'>بسته‌ی سیاست‌های بانک مرکزی در سال جاری ابلاغ شد. از نکات قابل توجه ابلاغیه‌ی امثال؛ کاهش نرخ سود سپرده‌گذاران در بانک‌ها تا سه درصد در سپرده‌های کوتاه مدت می‌باشد و در دیگر موارد به تناوب کمتر شده به طوری که در سپرده‌های یک ساله یک درصد و در سپرده‌های پنج‌ساله نیم درصد کاهش در نرخ سود ابلاغ گردیده.&lt;br /&gt;آن‌چه غیر قابل کتمان است افزایش سپرده‌گذاری در بانک‌ها مخصوصن از نوع کوتاه مدت آن است. به طوری که در بانک ما درصد این افزایش نسبت به سال گذشته به بالاتر از 100٪ رسیده بود. افزایش در این نوع سپرده‌ها بیان‌گر وضع بی‌ثبات در اقتصاد جامعه ماست. سپرده‌گذار سپرده‌گذاری‌یی را انتخاب کرده که هر آن بتواند پولش را از بانک درآورد و در آن سو بانک با منابعی مواجهه است که نمی‌تواند خیلی برای سرمایه‌گذاری و اعتباردهی بدان اتکا کند.&lt;br /&gt;این‌که آیا این سیاست درست است یا نه و چه ارمغانی دربازار اقتصادی این ملک به بار می‌آورد قابل پیش‌بینی نیست که اساسن در هیچ زمینه‌یی در ایران نمی‌توان به پیش‌بینی نشست و سخت‌تر، دراین وادی که، اقتصاد ابزار دست سیاست مداران این ملک گردیده.&lt;br /&gt;این‌که با خروج غیرقابل اجتناب این منابع، آن به چه سمتی روانه می‌شود و آیا اصلن بازار جذابیتی برای چنین سرمایه‌هایی را داراست، و این‌که دلالی یگانه پناه آن نخو.اهد شد؟! سوآل‌ها و حدس‌ و گمان‌های محتملی برای سرنوشت آن می‌تواند باشد.&lt;br /&gt;واقعیت آن است که در این کشور قشرخاصی در حال نصیب بردن و رانت خواری فراوان هستند. وقتی بهره‌ی تسهیلات بسیار پایین است نمی‌توان و نباید سود بالایی به سپرده‌گذاران داد. اکنون با چنین هزینه‌هایی که دولت بر بانک‌ها با عناوین طرح مهر و روستایی با نرخ 4 و 5 تحمیل نموده است و به قول یکی از دوستان در حال پاداش دادن به رای پرداخته شده به ایشان است چه‌گونه می‌توان از بانک دولتی توقع رونق و سودآوری داشت؟&lt;br /&gt;در این وادی موسسه‌های غیرمجاز که با عناوین مذهبی قارچ‌گونه در شهرهایمان سردرآوردن منفعت اصلی را می‌برند. آنان که نه زیر بار سیاست‌های بانک مرکزی می‌روند و نه نظارت پذیرند این گونه منابع مالی را جذب می‌کنند و با کوچک‌ترین تنشی نیز از پا درمی‌آیند و هیچ پاسخی نیز برای سپرده‌گذران ندارند...&lt;br /&gt;دیروز با ابلاغ این سیاست به شدن منابع کوتاه مدت ما کاهش و به سمت این موسسات و بازار نزول دهی روانه گشت.&lt;br /&gt;تا چه پیش آید&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/5846481462159802570-94737246255983007?l=talvaneh.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://talvaneh.blogspot.com/feeds/94737246255983007/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=5846481462159802570&amp;postID=94737246255983007' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/5846481462159802570/posts/default/94737246255983007'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/5846481462159802570/posts/default/94737246255983007'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://talvaneh.blogspot.com/2010/04/blog-post.html' title='کاهش نرخ سپرده گذاری'/><author><name>karmand</name><uri>http://www.blogger.com/profile/04276236119418786263</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='32' height='24' src='http://1.bp.blogspot.com/_T53-n2W1CaU/S9L-vb4_tFI/AAAAAAAAAAM/qNkcO6spU-8/S220/Recovered_Bmp_75.BMP'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-5846481462159802570.post-8057740603054585988</id><published>2010-02-17T12:55:00.000-08:00</published><updated>2010-02-17T12:56:41.048-08:00</updated><title type='text'>بحث سیاسی در شعبه!</title><content type='html'>چندی پیش در جایی شنیدم که تنها شرکت کنندگان در مراسم‌های دولتی کارمندان بانکند! حتمن از این نمونه بوده است: حماسه‌ی 9دی، استقبال کنندگان احمدی‌نژاد و...&lt;br /&gt;البته که در همه‌جاها افراد متفاوت با افکار گونانی زیست می‌کنند ولی نمی‌توان آن را به همه تعمیم داد. از همان زمان در گوشم مانده است این تهمت و دنبال جایی می‌گشتم تا بگویم: که این گونه نیست. کارمندان ـ و در این‌جا ـ بانکیان هم جزوی از این مردم معترضند. خاصه آن‌که نسل جدیدشان جملگی از تحصیل‌کردگان و دانشگاه‌ دیده هستند و آن‌گاه که خود مستقیمن با اقتصاد دست و پنجه نرم می‌کنند؛ می‌دانند دردها را و خرابی‌هایی که از سوی سیاست‌گزاران – عوامانه – برمردم تحمیل شده است.&lt;br /&gt;من کارم هر روز با کنترل اسناد روز قبل شروع می‌شود. از آن‌جا که نیم‌چه مسوولیتی در شعبه دارم؛ می‌بایست در این خصوص دقت کنم. اما هم‌واره چنین نیست. امروز هم جزو آن‌روزهایی بود که چنین نشد:&lt;br /&gt;ماجرا زمانی آغاز شد که نامه‌رسانمان که از بسیجیان دو آتشه است در دفاع از عملکرد آزاد صداسیما شاهد آورد که 30/20 را مگر نمی‌بینی؟! که از همه جا سخن می‌گوید و حتا خودفروختگانی چون نوری‌زاده و سازگارا هم در آن تریبون یافته اند؛ پس دیگر چه می‌گویید که موسوی مجال سخن گفتن نیافته و می‌تازید بر این رسانه!&lt;br /&gt;گفتم اگر آزادی این است که کیهان از تمامی رسانه‌ها آزاد تر است! چه هر روزه نیمه‌ی پنهان ضدانقلاب و سلطنت‌طلبان را رونمایی می‌کند، و نام‌هایی که به‌گوشمان هم نرسیده بود را همه جوره فریاد می‌زند... گفتم برادرم این که نشد دفاع و رسانه! اتفاقی در این ملک افتاده و درست یا غلط خیل عظیمی معترضد، جای پاسخ‌گویی و شنیدن صدایشان، تبریک یک‌روزه شنیدند و داغ دیده اند و درفش و زندان! این‌کجای رسم آزادی – اصلن آزادی بماند پیش‌کشتان- رسم مروت است. خود یک طرفه به قاضی می‌روید و همه را محکوم می‌کنید به خیانت و بعد دهان‌ها را دوخته‌اید و پاها را بسته اید بر دهانشان می‌زنید و جایشان ولوله‌ی پیروزی سر می‌دهید! آخر این شد رسم انسانیت!&lt;br /&gt;من به همین بسنده کردم و رییسم با او شروع به بحث کرد. ولی می‌دانستم به‌جایی نمی‌رسد. و چنین هم شد، گفتم رییس: آن‌چه البته به جایی نرسد گفته‌های ماست. او اکنون فکر می‌کند راهی روشن با مولایی آسمانی یافته! مگر می‌شود در چشمان خیره مانده و برقی ‌چنین کذا؛ حقیقتی خواند؟!&lt;br /&gt;ما معاون شعبه‌یی با سابقه داریم که این‌روزها بازنشست می‌شودو هراس‌ناک گفت این‌چنین روحیه‌هایی همان می‌شوند که نارنجک می‌بندند و به آنی ضامن می‌کشند و حرامیان! را به آسمان می‌برند بعد به خیال خود در جلویشان به بهشت رفته بقیه را راهی دوزخ می‌کنند!&lt;br /&gt;گفت باید ترسید از این اندیشه!&lt;br /&gt;اما رییس دایره‌امان گفت نه! کافی است از شعبه بیرونش کنند و وضع بیرون را ببیند و با این سواد نداشته‌ی خود درک کند اوضاع را تا این‌گونه از وضع خوب این مملکت سخن نگوید. اینان کسانی‌اند که تا یک روز حقوقشان عقب بیافتد همه را حتی آنان که سرور و ولی خود می‌دانند را به آنی فراموش خواهند کرد.&lt;br /&gt;گفتم: با این فرض که جذب پایگاه‌های کشتار مردم نشوند!!!!!!!&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/5846481462159802570-8057740603054585988?l=talvaneh.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://talvaneh.blogspot.com/feeds/8057740603054585988/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=5846481462159802570&amp;postID=8057740603054585988' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/5846481462159802570/posts/default/8057740603054585988'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/5846481462159802570/posts/default/8057740603054585988'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://talvaneh.blogspot.com/2010/02/blog-post_17.html' title='بحث سیاسی در شعبه!'/><author><name>karmand</name><uri>http://www.blogger.com/profile/04276236119418786263</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='32' height='24' src='http://1.bp.blogspot.com/_T53-n2W1CaU/S9L-vb4_tFI/AAAAAAAAAAM/qNkcO6spU-8/S220/Recovered_Bmp_75.BMP'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-5846481462159802570.post-8389520312202057310</id><published>2010-02-16T12:51:00.000-08:00</published><updated>2010-02-16T12:52:40.857-08:00</updated><title type='text'>فعلن سلام</title><content type='html'>فعلن سلام&lt;br /&gt;تا بعد&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/5846481462159802570-8389520312202057310?l=talvaneh.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://talvaneh.blogspot.com/feeds/8389520312202057310/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=5846481462159802570&amp;postID=8389520312202057310' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/5846481462159802570/posts/default/8389520312202057310'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/5846481462159802570/posts/default/8389520312202057310'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://talvaneh.blogspot.com/2010/02/blog-post.html' title='فعلن سلام'/><author><name>karmand</name><uri>http://www.blogger.com/profile/04276236119418786263</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='32' height='24' src='http://1.bp.blogspot.com/_T53-n2W1CaU/S9L-vb4_tFI/AAAAAAAAAAM/qNkcO6spU-8/S220/Recovered_Bmp_75.BMP'/></author><thr:total>0</thr:total></entry></feed>
